لذت گم و گور شدن

گم و گور مي شويم…

خداحافظ 8725032 تا بعد تعطيلات!

ببخشيد كه موبايلم آنتن نخواهد داد! و جيميل و ياهو باز نمي كنند.

هجویات

به راستی که اینگونه می پندارم که بزرگی هر فرد ، به اندازه ی بزرگی آرمان های اوست.

ولاغیر.

و نیچه گریه کرد 5

آن شو كه هستي ؛ آن شو كه بايد باشي ؛ آن باش كه بايد شوي .

.

نیچه

برای بالا رفتن از بعضی پله ها باید تاوان داد...

و نیچه گریه کرد 4

-مطيع ديگران بودن ساده تر ازفرمان دادن به خوداست .

-اگررنج كمتري مي خواهيد بايد خود را كوچك كنيد .

-انسان بايد خروشي در خود داشته باشد تا بتواند يك ستاره رقصنده خلق كند .

نیچه

و نیچه گریه کرد 3

-آخرين هدف بايد مستقل شدن از قضاوت ديگران باشد

.

نیچه

از اعترافات یک درخت

من سبزم ، پس هستم

من هستم ،پس سبزم…

و نیچه گریه کرد 2

-اگر تنش بهاي شناخت خويش است ، بسيار خوب من براي پرداخت آن آماده ام . چيزي كه مرا نكشد ، نيرومند تر مي كند

نیچه

و نیچه گریه کرد 2

-افسردگی بهایی است که آدم برای شناخت خود می پردازد.هرچقدر که به زندگی بنگری به همان قدر هم عمیق تر رنج می کشی

نیچه

و نیچه گریه کرد

«ماخود را به دست چشم اندازي دور دست مي سپاريم شايد روي قله يك كوه ، وبا هم از آنجا نگاه مي كنيم . دردور دست مردي را مي بينم كه قوه ادراكش به اندازه اي كه هوشمند است ، حساس هم هست . حالا به او توجه مي كنيم . امكان دارد كه او زماني به دليل اضطراب ، عميقا» به درون خود نگريسته وبيش از آنچه ميل داشته ديده است ! شايد دندانهاي برنده زمان ، ناچيز بودن او يا فاني بودن زندگي را برايش ملموس كرده است . تا آن روز كه او لذت را به عنوان وسيله اي براي دربند كشيدن ترس كشف كرد ، اين ترس زخمي دردناك بود بنابراين سپاسگزارانه اجازه داد كه شهوت به خودآگاهش راه يابد و شهوت كه تحمل هيچ رقيبي را نداشت ، خيلي زود تمام افكار ديگر را بيرون راند . اما شهوت فكر نمي كند ، ستايش مي كند وبه خاطر مي آورد . بنابراين مرد شروع كرد خود را با لذت ، به دست خاطرات سپردن. ديگر به دوردست نمي نگريست بلكه وقت خود را صرف افكاري معجزه آميز…كرد . به زودي تمام هستي او با مسائل كوچك گره خورد . خيابانهاي پهن ومشجر خودآگاه وي كه براي افكار متعالي آماده بودند ، مملو از آلودگي شدند خاطراتش از افكار بزرگ ، شبح گونه و رنگ پريده شد و ترسش هم بي رنگ ، تنها يك نگراني باقي ماند ، يك آگاهي مبهم كه چيزي ايراد دارد . آشفته درميان آلودگيهاي خودآگاه خود به دنبال ريشه اضطرابش بود . وامروز اورا درحال زيرورو كردن كثافتها مي بينيم ، گوئي جواب وي در آنها نهفته است . گوئي يك لجن مالي دوطرفه به معناي انسان بودن است . پائين رفتن آنقدر مرا ناراحت نمي كند ، كه احساس مي كنم ديگر صعودي در كار نيست . زندگي امتحاني دائم بدون جوابهاي صحيح است . رسيدن به اهداف غلط بيهوده است وداشتن اهداف نو غلط بيهوده تر .»

-از کتاب و نیچه گریه کرد-

-نوشته ی اروین یالوم-

انسانی ، بسیار انسانی!

اندکی علاقه برای بسیاری کافیست تا زندگی را خوب بدانند.
انسان عجب موجود فروتنیست!
.
-فردریش نیچه-

هجویات

وقتی حرف فلسفی می زنی خیلی یاد مادربزرگم می افتم….
.
.
.
.
اونم سواد نداشت!

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.