آوریل 8, 2010 در 16:47 (چرک نویس) Tags: رها
من تنها از یک چیز می ترسم ، و آن اینکه شایستگی رنج هایم را نداشته باشم.
«داستایوسکی»
آوریل 19, 2010 در 14:05
گاهی هم برعكس!
در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایلها کلیک نمایید:
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
درحال اتصال به %s
مرا از دیدگاههای پس از این، به وسیلهی رایانامه آگاه کن.
مرا در مورد نوشتههای تازه به وسیلهی رایانامه آگاه کن.
برود هرکه دلش خواست شکایت بکند / شهر باید به من عادت بکند
هر نوشتهی تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.
سپيد گفت،
آوریل 19, 2010 در 14:05
گاهی هم برعكس!