آوریل 9, 2010 در 00:49 (چرک نویس)
و سیگاری روشن می کنم
با سری خم و ژستی خاص
که من
آی خوشبختم! آی خوشبختم!
که حتی یکبار هم به خودکشی فکر نکرده ام…پ .ن.:آخ تو این هوای بهاری سیگار چه می چسبه!
پ.ن.2:حداقل سیگاری هم نشدیم!
آوریل 19, 2010 در 14:07
میدونی؟ دوبار!!!
آوریل 22, 2010 در 23:06
کمه!سیگار تا عمق وجودت نرفته تا سرگیجه واست بیاره.تو دفعات اول آدم فقط سرفه می کنه
آوریل 11, 2010 در 21:30
میدونی…؟ آدما دو دسته اند. یا سیگارین یا…؟ بیخیال بعدا تنها به خودت میگم.
در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایلها کلیک نمایید:
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
درحال اتصال به %s
مرا از دیدگاههای پس از این، به وسیلهی رایانامه آگاه کن.
مرا در مورد نوشتههای تازه به وسیلهی رایانامه آگاه کن.
برود هرکه دلش خواست شکایت بکند / شهر باید به من عادت بکند
هر نوشتهی تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.
سپيد گفت،
آوریل 19, 2010 در 14:07
میدونی؟
دوبار!!!
aghalandar گفت،
آوریل 22, 2010 در 23:06
کمه!سیگار تا عمق وجودت نرفته تا سرگیجه واست بیاره.تو دفعات اول آدم فقط سرفه می کنه
عطااله گفت،
آوریل 11, 2010 در 21:30
میدونی…؟ آدما دو دسته اند. یا سیگارین یا…؟ بیخیال بعدا تنها به خودت میگم.