خیال خوشی

خیال خوشی

کیست که بتواند آتش در کف دست نهد

و با یاد کلوخ های پر برف قفقاز خود را سر گرم کند

یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره های رنگارنگ کُند کند

یا برهنه در برف دی ماه فرو غلتد و به آفتاب تموز بیاندیشد…!

نه، هیچ کس! هیچ کس چنین خطری را به چنین خاطره ای تاب نیاورد

از اینکه خیال خوبیها درمان بدیها نیست بلکه صد چندان بر زشتی آنها می افزاید

فرهاد مهراد

از نمایشنامه ی ریچارد دوم، پرده ی اول، صحنه سوم

اثر ویلیام شکسپیربه ترجمه دکتر الهی قمشه ای

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.